--((به محله ی خودتون خوش آمدید))--

تو محله همه چیز هست

شعر

سلام به همه

ببخشید که یه مدت نبودم

دیگه امتحانو دیگه ........

چند بیت شعر زیبا براتون گذاشتم از حافظ شیرین سخن

شیر در بادیه ی عشق تو روباه شود         آه ازین راه که در وی خطری نیست که نیست

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر        گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

در صومعه ی زاهد و در خلوت صوفی       جز گوشه ی ابروی تو محراب دعا نیست

اشکم احرام طواف حرمت می بندد    گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 0:31  توسط رادی01  | 

شعر

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                   ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

زپادشاه و گدا فارغم بحمدالله                     گدای خاک در دوست پادشاه من است                            مرا گدای تو بودن ز سلطنت خوشتر              که ذل  جور و جفای تو عز و جاه من است

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست         در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست                   در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست      در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم               ای بی خبر ز لذت و شرب مدام ما

فقیه مدرسه دی  مست بود و فتوی داد            که می حرام ٬ولی به زمال اوقاف است

زهد زاهد همه را رهبر و خود گمراه است      چون چراغی که بود در کف نابینایی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط رادی01  | 

دیوان ایرج میرزا

سلام به همه

یه فایل PDF براتون گذاشتم که محتواش دیوان ایرج میرزا

هست. دانلود کنید و از این اشعار گهربار لذت ببرید .

 

حجم : ۱.۰۹ مگابایت

برای دانلود کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 2:24  توسط رادی01  | 

شعر 6

چند قطعه ی زیبا :

در جوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبریست       ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزکار

 

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت         که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش            هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                بی وفا این زودتر می خواستی حالا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سحراب آمدی          سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

 

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد         دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتی نرفت و خط ننوشت      به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:49  توسط رادی01  | 

چرا عاشق دیوانه است؟

 يك روزي عشق و ديونگی و محبت وفضولي داشتن قايم موشك بازي ميكردن تا نوبت به ديونگی رسيد اون همرو پيدا كرد اما هر چي گشت اثري از عشق نبود فضولي متوجه شد كه عشق پشت 1 بوته گل سرخ قايم شده و ديونگی رو خبر كرد و ديونگی 1 خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو كرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي همه به سراغش رفتن ديدن ﭼشمانش كور شده است و ديونگی كه خودش رو مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق رو همراهي كند واز اون روز به بعد وقتي كه عشق به سراغ كسي ميره كوره .بدي هاي معشوقش رو نمي بينه ديونگی هم هميشه در كنارشه
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:47  توسط رادی01  | 

شعر 6

سلام به همه ی بازدید کنندگان خوب وبلاگ محله

امروز چند بیت شعر دیگه از حافظ براتون گذاشتم که

من خودم اینارو از دیوان حافظ گلچین کردم

و واقعا زیبا و استادانه سروده شده . پیشنهاد می کنم

که حتما این اشعار رو ذخیره کنید چه در مغزتون

و یا چه در هاردتون .

برای دیدن ابیات به ادامه ی مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:36  توسط رادی01  | 

شعر 5

 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست

 

حق با سكوت بود‌ ، صدا در گلو شكست

 

ديگر دلم هواي سرودن نمي كند

 

تنها بهانه ي دل ما در گلو شكست

 

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

 

آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست

 

اي داد ، كس به داغ دل باغ دل نداد

 

اي واي ، هاي هاي غرا در گلو شكست

 

آن روزهاي خوب ، كه ديديم خواب بود

 

خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست

 

« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت

 

« آيا » زياد رفت و « چرا » در گلو شكست

 

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

 

نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

 

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم

 

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شكست

 

قيصر امين پور

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:46  توسط رادی01  | 

شعر4

به ديدارم بيا هر شب ،

 

در اين تنهايي تنها و تاريك خدامانند ،

 

دلم تنگ است.

 

بيا اي روشن ، اي روشن تر از لبخند

 

شبم را روز كن در زير سرپوش سياهي ها

 

دلم تنگ است.

 

بيا بنگر ، چه غمگين و غريبانه ،

 

در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال

 

دلي خوش كرده ام با اين پرستو ها و ماهي ها

 

و اين نيلوفر آبی و این تالاب مهتابی.

 

بيا ، ای هم گناه من در این برزخ.

 

بهشتم نیز و هم دوزخ.

 

به دردار بيا ،‌ ای هم گناه ، ای مهربان با من ،

 

كه اينان زود مي پوشند رو در خواب های بي گناهی ها.

 

و من مي مانم و بيداد بي خوابی

 

در اين ايوان سرپوشيده ي متروک ،

 

شب افتاده ست و در تالاب من دیریست ،

 

كه در خوابند آن نيلوفر آبی و ماهی ها ، پرستوها.

 

بيا امشب كه بس تاريك و تنهايم.

 

بيا ای روشنی ، اما بپوشان روي ،

 

كه مي ترسم تو را خورشید پندارند

 

و مي ترسم همه از خواب برخيزند

 

و مي ترسم كه چشم از خواب بردارند

 

نمي خواهم ببيند هيچ كس ما را

 

نمي خواهم بداند هيچ كس ما را

 

و نيلوفر كه سر بر مي كشد از آب ؛

 

پرستو ها كه با پرواز و با آواز ،

 

و ماهی ها كه با آن رقص غوغايي ؛

 

نمي خواهم بفهمانند بيدارند

 

شب افتاده ست و من تنها و تاريكم

 

و در ايوان و در تالاب من ديريست در خوابند ،

 

پرستو ها و ماهی ها و آن نيلوفر آبی.

 

بيا ای مهربان با من!

 

بيا اي ياد مهتابي!

 

مهدي اخوان ثالث

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:45  توسط رادی01  | 

دیوان شعر ایرج میرزا

با سلام به همه ی بازدیدکنندگان و حامیان وبلاگ محله

شاید اسم ایرج مبرزا رو در سریال شهریار و یا از دیگران به عنوان یکی از شعرا شنیده باشید .

دیوان شعر این شاعر به دلیل استفاده ی مکرر از کلمات مستهجن مورد چاپ مجدد قرار نگرفته

و تمامی نسخه های قدیمی نیز نیست شده .

حالا من امروز براتون بخشی از دیوان شعر این شاعر رو گذاشتم که به صورت فایل پی دی اف هست

امید وارم خوشتون بیاد .

 

برای دانلود کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 23:35  توسط رادی01  | 

شعر 3

امروز یک شعر  از خیام نیشابوری براتون نوشتم امید وارم

لذت ببرید.

 

آن قصر که جمشید در او جام گرفت                   آهو بچه کردو روبه آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر                     دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

برخیز و مخور غم جهان گذران                         بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی                           نوبت به تو خود نیامدی از دگران

آنان که محیط فضل و آداب شدند                        در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون                        گفتند فسانه ای و در خواب شدند

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 2:37  توسط رادی01  | 

برای عاشقا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:38  توسط رادی01  | 

شعر 2

امروز براتون یک بیت شعر نوشتم

که همه مصرع دوم اون رو می دونیم

ولی اکثرا از مصرع اول اون بی خبریم

حالا اینو بخونید تا کل بیت را یاد بگیرید

 

زلیخا مرد از حسرت که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری که باز آید پشیمانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:34  توسط رادی01  | 

شعر 1

سلام به همه ی دوستان عزیز

از امروز به بعد قسمتی به نام قسمت شعر و ادبیات در وبلاگ قرار گرفت

علاقمندان به این نوع مطالب حتما از این قسمت ها دیدن کنند. در ضمن

این رو هم بگم این بخش شعر و ادبیات تمام جهان را شامل می شود

 

برای دیدن سعر هایی از حافظ استاد سخن روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:11  توسط رادی01  |